|
اندر باب
قضاوت و قاضی
شدن! چه
موضوع اساسی
و درخور
توجهی که
میتواند
گشاینده
درهایی باشد
که ما به
روی خود بستهایم.
در پستوهای
تاریک افکار
زنگار گرفتهامان
دیگران را
کالبد شکافی
کرده و
ضایعات انها
را به ضعم
خویش به
آشغالدانهای
تاریخ
میسپاریم.
خود را تنها
منجی بشریت
دانسته و به
تمامی عقاید
و آرای
دیگران مهر
باطل میزنیم دیگران
را کهنه
پرست،خرافاتی،
و مانده در
پشت دروازه
های مدنیت به
دار می کشیم.
ڕاستی این چه
نوع مریضی
است که توسط
هیچ دارویی
شفا نمی
یابد.؟ در انتضار
معجزه
نشستهایم و
یا اینکه
خود معجزه
گریم؟ در اولین
برخورد و در
ابتدای هر
گفتگو بجای
مهر ورزیدن،
تحمل آرای
مخالف، و از
همدیگر یاد
گرفتن، در فکر
کوبیدن و در
هم شکستن
یکدیگر از
هیج تلاشی
مضایقه نمی
کنیم و تنها
افتخار و
سربلندی خود
را در
محکومیت
دیگران میجوییم.
راستی چه
شعفی از ازار
دیگران
میبینیم که از
گفتگو کردن
با همدیگر
جنون آسا
بدنبال داروی
تسکین
فشارهای
روحی و عقدههای
سرخورده
درونی خویش
با توسل به
شیوه
نابخردانه
محکوم کردن
دوستان بی
وقفه
میگردیم؟ چقدر
از خود دور و
بیگانه
هستیم. چه
موجودات
نارس و شروری
را در
اندرونی
تاریک و حقیر
خویش در
اسارت
زنجیرهای
پوسیده خود
پرستی
پروراندهایم.
ما یاد گرفتهایم
که همه چیز
را نفی کنیم،
از گفتگو
کردن تنها
پرخاش
و بی حرمتی
را آموختهایم
و البته
قضاوت و قاضی
شدن را آنهم
تنها در جهت
محکومیت نه
برای اجرای
عدالت. دیگران
را چون مانند
ما
نمیاندیشند
به چهار میخ
قضاوت فلسفه
های تار و
پود وارفته
فکری مریض
خویشتن می کشیم
و از آزار
آنها درون
تهی از مهر خویش
را از باده
سرمستی،
تکبر و خود
بینی پر
میکنیم. به
خود می بالیم
و احساس پیروزی
میکنیم،اما
بغایت از
معنویت تهی
هستیم. و بغایت
از حقیقت دور. با
کلیک کردن بر
روی سایتهای
زیبا و فرهنگی
چل چهمه و
کوردهوان
که
اینروزها به
شکل عادت
درآمده
است، به
موضوع جالبی
برخوردم که
توسط دوست
خوبم آقای
ماجد لحمی
مطرح و
متعاقبا
بوسیله
دوست ارجمند
دیگر آقای
محتشم
طاطایی از
دیدگاه
جامعه
شناسی و با
استناد به
تئوریهای
بزرگان این
علم همچون
فوکویاما به
نقد و بررسی و تجزیه
و تحلیل درآمده
بود . با خود
فکر میکردم
که اگر ما به
همدیگر
بنگریم
آنچنان که
همدیگر را
ببینیم
میتوانیم با اندیشیدن
و با تامل به
نتایج بهتری
برسیم که از
ائتلاف فکری
با یکدیگر پدید
آمده است،
به این معنا
که هیچ چیز
مطلقا بد و یا
مطلقآ خوب
نمیباشد، ما
اگر به
باور و
توانایی
غلبه بر منیت
خویش نائل و
حقی را که
برای خویش
مسلم دانسته
به دیگران
نیز ارجاع
کنیم ، به
عبارتی دیگر
همدیگر را نفی
نکنیم
میتوانیم
این پرده چندین
هزار ساله،
ناآگاهی،غرور
، بدبینی و
تنفر را
شکافته و
نگاهی هم به
آنسوی
واقعیتهای
دیگر
بیندازیم
باشد که از
با هم بودن و
با استفاده
از اندوختههای
فکری و علمی
یکدیگر یاد
بگیریم که
بدون قضاوت
کردن و محکوم
کردن یکدیگر
به جرم
اختلاف
اندیشه و
تفاوت فکری
به همدیگر
احترام بگذاریم
همدیگر را
دوست داشته
باشیم و از
همدیگر به
خاطر بودن در
کنار یکدیگر
قدردانی
کنیم. من اگر
ما نشوم
تنهایم – تو اگر
ما نشوی
خویشتنی. در
اینجا
میخواهم به
بیان مسائلی
چند بپردازم
که از
دیدگاه من
از عوامل
انشقاق و
پراکندگی ما
در اینسوی
دنیا
میباشند
عواملی که
ما را به
قضاوت در
باره
یکدیگر
وادار نموده
و کینه و خودخواهی
را که از
ستونهای این
بنای نفرت
انگیز به
شمار می آیند به ما
میآموزد. هر
کدام از ما در
نتیجه
مسائلی
حدودا مشابه
از دیار خویش
پراکنده و
در دیاری
دیگر بدون
هیچ نوع
آگاهی قبلی و
یا شناختی
علمی از ان
مکان چشم به
این دنیای
تازه
گشودیم، بار
دیگر و تولدی
دیگر خواسته
و یا
ناخواسته. فقدان
آگاهی علمی،
سیستماتیک،
مستدل، و منطقی
بر اساس
تحقیق و
پژوهش در
مورد پیشینه
ملی و فرهنگی
خویش و
همچنین عدم
شناخت اساسی
از زیستگاه
نوینی که در
آن به نوعی
از زندگی تن
دادهایم از
عوامل ریشهای
پراکندگی و
نداشتن
اتحاد در بین
ما به شمار
می آید. پیشینه
اجتماعی ما
در ارتباط
کامل با
جامعه سنتی
که در آن پا
به دنیا گذاشته
و از هیچ نوع
حق و حقوقی
برخوردار
نبودهایم
نشئت گرفته
است. جامعهای
که با دهن
کجیهای
مدیران انتصابی
آن زخمهای
عمیقی را به
یادگار در
اندیشه و
روان ما حک
کرده است.
جامعهای که
بجز تحقیر،
سرکوب،
تجاوز،نابرابری
اجتماعی،
زندان،
شکنجه،
کشتار، جنگ و
ویرانی، هتک
حرمت، بی
اعتباری، و
ایزوله
نمودن در
گوشهای
تنها و بدور
از تمامی مظاهر
پیشرفتهای
علمی و
تکنولوژی
نوین دنیای امروز
ما را بدست
فراموشی
سپرده و
مدعیان
دموکراتیزه
کردن دنیای
نوین هم در
این جنایات
مشمئز کننده
سردمدار
بوده و ما را
تنها در جهت
رسیدن به
منافع
استعمار
گرانه خویش
بیاد آوردهاند.
این نوع از
بازیچه قرار
گرفتن ما توسط
مدیران
دنیای نوین،
حکومتهای سرسپرده
و ارتجاعی داخلی،
و نمایندگان
بازارچه
کهنه و
مستعمل سیاسیون
داخل و خارج
که پس ماندههای
ارتجاعی دست
هزارم و بدرد
نخور و
اکسپایر شده
دهههای گذشته
را به ما
میفروشند
تنها بخاطر
آگاه نبودن
ما از خودمان
است. این
سیاستهای
تفرقه
انگیزی که
تحت عنوان
آزادی، حقوق
مدنی، و
هزاران رنگ
بی رنگ دیگر
چشمهای
نزدیک بین ما
را خیره
نموده و ما
را مسخ کرده
است. گذشتن از
این فراز و
نشیبهای
افسونگر
تنها در گرو
اندیشیدن و برقرار
نمودن
ارتباط بین
خود و ارتباط
با دنیای
خارج میسر
میباشد.
ارتباطی که
خمیر مایه
آن فراگیری و
بدست آوردن
ابزار مناسب
این نوع از
ارتباطات می
باشد. بدین
وسیله و با گذشتن
از این چاله
های عمیق و از
پیش طراحی
شده
میتوانیم از
این تونل
خفقان آور و
قدیمی گذار
نموده و
درهای دنیای
نوینی را که در
آن از کینه و
قضاوت نا
عادلانه
خبر و نشانی
نیست به روی
خود و دیگران
باز نموده و
با بذل محبت و
احترام
متقابل فن
دوست داشتن و
دیالوگ
متمدانه را
که در آن حق و
حقوق همگی
محفوظ و
محترم
میباشد فرا
گیریم.
بیائیم و
برای یکبار
هم که شده
از عادت
قدیمی و
معمول سیاه
و سپید نگریستن
گذشته
تا به
زیبائی
رنگهای دیگر
هم برسیم. همدیگر
را دوست
بداریم، به
همدیگر مجال
نفس کشیدن
داده و از
انگ زدنهای
زشت و ناپسند
گذر کنیم. به
همدیگر حق
انتخاب
آزادانه آرا و اندیشه
را بدهیم
هر چند که
این عقاید و
آرا با
یکدیگر در
تضاد باشند.
بیائیم و فن
دیدن
زیبائیهای
یکدیگر را
یاد بگیریم و
نقاط اختلاف
فکری و
عقیدتی را
عامل پراکندگی
از خویشتن
نگردانیم. از
تعیین تکلیف
کردن برای
دیگران و
تصمیم گیریهاى
تهی از
احساسات
انسانی و مملو
از حسادت در
مورد دوستان
خویش دوری
نمائیم. احساسات
یکدیگر را به
بازى نگیریم
و به خواسته
هاى
دوستانمان
همانند
نیازهای
شخصی بنگریم. بدگویی
و عیب جویی در
رابطه با
اطرافیان را
با امواج
دریاى خاطره
هاى شیرین
مشترک بشوریم.
یکی دیگر از
عواملی که
موجبات
سرخوردگی،
بی ثباتی،
عدم تصمیم
گیری صحیح برای
بهبود وضعیت
اجتماعی
خویش، و عامل
بروز مشکلات
فکری و روحی
را برای ما فراهم
کرده است (Cultural
Shock) و یا
همان شوک
فرهنگی
وارده از
ورود به
سرزمینی است
که قادر به
درک و
شناسایی
پیچیدگیهای
اجتماعی آن
نبودهایم، نتوانستهایم
با نگرشی
اصولی با آن
ارتباط
برقرار کرده
و خود را
آنچنان که
هستیم در
مناسبات
اجتماعی
جدید تعریف
کنیم تا
بتوانیم با
بدست گرفتن
ابزار مناسب
و مورد نیاز و
فراگیری
فنون
استفاده از
این ابزار به
ساختن و
پرداختن فکری
خود مطابق
اصول معین و
تعریف شده اجتماعی
که در آن
زنگی میکنیم
به
اهدافمان
نائل گردیم.
نقد و بررسی
این مسئله
غامض که خود
مستلزم
دارا بودن
دانش کافی،
کارشناسانه
و تخصصی
میباشد
نیازمند
وجود
خبرگانی است
که با آگاهی
علمی از
مسائل
اجتماعی و با
طبقه بندی
معضلات
موجود بصورت
سیستماتیک
به ریشهیابی
این مشکل
پرداخته و
راه چارهای
معقول
مقابله با
این پدیده
را به ما
بیاموزند.
همچنانکه
قبلا اشاره
شد ما با
پیشینه
فرهنگی
جامعهای
سنتی،
سربسته، و
سیاه و سپید
که در آن از
هر جهت در
محرومیت بسر
برده و با
کلیه شیوههای
آزار و شکنجه
و تحقیر
روبرو بودهایم
به دنیایی
کاملا
متفاوت پا
نهادهایم. دنیایی
که در آن
رنگها
آزادانه با یکدیگر
ترکیب
میشوند.
دنیایی که
با دارا بودن
خاصههای
اجتماعی و
فرهنگی خویش
فرصتی را
برای بههرز
رفتن تحت
عنوان
دخالتهای
فردی یا
گروهی عدهای
در امورات
گروه دیگری
نگذاشته
است و در مسیر
پیشرفتهای
علمی،
تکنولوژی و
اعتلای
مبانی اصول
اجتماعی در
حال پیشرفت و
دگرگونیهای
مستمر
میباشد.
دنیایی که
پویا و زنده
با سرعت به
جلو میرود.
لذا فاصله
زمانی ما با
دنیایی که
در آن به سر
می بریم
فاصله نوری
می باشد. در
سرزمینی که
با در کنار
یکدیگر قرار
دادن نمایند
گان ملیتهای
مختلف در
قالب ( community ) و یا
اجتماعهای
ملی،
فرهنگی، و قومی
متفاوت
ترکیب یک
کشور واحد را
بوجود آوردهاند
هر اجتماع و
یا
کامیونیتی بصورت یک
موزائیک (Cultural Mosaic )
با حفظ رنگ و
ترکیب خاص
فرهنگی خویش
در کنار
موزائیکهای
رنگی دیگر
قرار گرفته
و در حال
تبادل
فرهنگی و
برقرار کردن
ارتباطات فی
مابین در حال
فعالیت
میباشند و
این در حالی
است که در
درون
کامیونیتیهای
خودبا
احترام به
همدیگر نگریسته
و به یک
اتحاد
اندرونی
رسیدهاند
لذا با اعلام
موجودیت قوی
خویش با
فرهنگ غالب
بر جامعه هم
به داد و ستد
فرهنگی
پرداخته و
در حال
اعتلای
فرهنگی و
علمی اساس و
پایه های
فرهنگی و ملی
جامعه خود
را استحکام
بیشتر می
بخشند. اما ما
نه تنها با
فرهنگ مبدا
جامعه و
موزائیکهای
همجوار خویش
ارتباطی
مدون و تعریف
شده را
برقرار نکردهایم
در اندرونی
بی رونق خود
هزار پاره
شدهایم و بدلیل
گمگشتگیهای
اجتماعی،
خستگی مفرط
از نوع زندگی
که برای خود
انتخاب کردهایم
و بدلیل
زیادی وقت، داخل
زندگیهای
همدیگر سرک
کشیده تا
موضوعی را
بیابیم و
اوقات
بیکاری خود
را با تحقیر
شخصیتهای
دیگر پر کنیم. دیگران
را در
دادگاههای
صحرایی که
برای آنها
ترتیب دادهایم
بدون حضور
خودشان
محکوم نموده
و تنبیه
کنیم. با قاضی
شدن در
محفلهای
شبانه روزی،
دوستان هم
رنج و هم
سرنوشت خویش
راتقبیح
کنیم. ما که هنوز
قادر به
برقرار
نمودن
ارتباطات
درون
اجتماعی
خویش نبودهایم
از کجا
میتوانیم
ادعا کنیم که
با جامعهای
که در آن بسر
میبریم در
ارتباط
هستیم، سالی چند
بار تحت
عنوان
مناسبتهای
سیاسی و یا
اعیاد فرهنگی
در سالنهایی
گرد هم می
آئیم در حالی
که در همان
سالنها
گروههای
متفاوتی
هستیم که از
همدیگر دور و
یا شدیدا
همدیگر را
نفی می کنیم.
آیا دیگر
کافی نیست؟
آیا وقت آن
نرسیده است
که با در
کنار همدیگر
قرار گرفتن
علیرغم
تفاوتهای
فکریمان یدی
واحد بشویم؟ بوجود
آوردن
کمپهای
آموزشی،
برنامههای
فرهنگی برای
کودکان و
نوجوانان،نشستهای
عمومی
فرهنگی،
همیاری
صمیمانه،
صداقت کلام،
شرکت در
میتینگهای
سراسری،
یادگیری
زبان و فرهنگ
اجتماعی که
در آن زندگی
میکنیم، و
دهها مورد
سازنده و
مثبت دیگری
که وجود
دارند،
میتوانند به
عاملهای
نزدیک کننده
در بین ما
تبدیل
گردیده و ما
را به
همدیگر
برسانند.با
این اتحاد و
یکدلی است که
یک
کامیونیتی
منسجم با
ویژگیهای
خاص فرهنگی
خویش بوجود
میآید. جامعهای
قوی و مستحکم
که راه داد
و ستدهای
زیبای فرهنگی
و اجتماعی را
با فرهنگهای
موجود و با فرهنگ
مبدا هموار
نموده و
بسوی اعتلای حقیقی
فرهنگی گام
میگذارد.
به امید آن
روز
حسین شافعی
|